عید غدیر
زندگی مامان؛
امسال برای اولین بار از طرف سر کار بابایی به مناسبت عید غدیر دعوت شدیم به نیروگاه طرشت.عمه جون و عمو جون و محدثه جون هم با ما اومدن،خیلی مراسم خوبی بود و خاله باران هم اومده بود وشما کلی ذوق می کردی،ازهمه مهم تر اینکه گذاشتی اولین بار روی صورت نازت نقاشی بشه و حسابی با مزه شده بودی،در کل خیلی خوش گذشت.
گوگولی موگولیه مامان خیلی خوردنی شدی

نیکا بیا خودت تو آینه ببین چقدر بامزه شدی

همش بغل بابایی بودی الانم رو پای بابایی مشغول دیدن مراسمی

هر چی بهت اونجا گفتم بریم صورتت بشورم نزاشتی
انقدر خسته شده بودی که تو ماشین تو بغل بابایی خوابت برد
منم نگران صورتت بودم

ایشالا همیشه شاد باشی عشقم...
دوست دارم...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عید غدیر 

